مناجات ایام فاطمیه با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
زیر هـجـوم درد شکـسـتـهست قـامـتـم تقدیر من غم است، چه تلخ است قسمتم کاری نمیکـنم به تو نـزدیکتـر شـوم انـگـار من بـدون حـضـور تو راحـتـم طیّ طـریق من به نـیازم رسیدن است تو گریه میکنی به من و من به حاجتم ای غایب از نظر! تو حضورت همیشگیست بـیچـاره من؛ منی که گـرفـتار غـیـبـتم چـشـمـم به التـمـاس دعـای بـقـیـه بـود نعمت تو هستی و پی کـفـران نـعـمـتم این آبـروی عـاریـهای مانـدگار نیست بـا سـیـلیِ گـنـاه شـده سـرخ، صـورتـم دست مرا بگـیر و دخـیـل حـسـین کـن من بی حـسـین گـم شـدهام، آخر خـطم این روزها که شال عزا بستهای به دوش رخصت اگر دهـید شریک مـصـیـبـتم این بوی دود از طرف خانه علیست! آقـا نمیکـنـیـد به اینروضـه دعـوتـم؟ این روزها که شاه نجف گـریه میکند لبـریـز یاعـلی شده ساعـت به سـاعـتم |